-
یادها
بوق میزد ولی سوار نمیکرد!
به روایت همسر شهید آشنایی من با او، در ایام دانشجویی و در سال آخر بود؛ از میان پیوندهای دوستی…
بیشتر بخوانید » -
یادها
ما زیادیم!
در سال ۱۳۴۱، خورشیدی در کانون خانوادهای پدیدار شد که سرنوشت، آنها را برای ایثار و فداکاری برگزیده بود. «بابا…
بیشتر بخوانید » -
یادها
واپسین نگاه و امانتی به وسعت آسمان
یکی از ماندگارترین و زیباترین تصاویری که از تمام دوران حیات فرزندم، علی، در قاب ذهنم به یادگار مانده، واپسین…
بیشتر بخوانید » -
یادها
جامهی نادیده و نشانِ ماندگار
تقدیر، مسیرِ مهدی را در طلبِ دانشِ حوزوی و آرزویِ پوشیدنِ ردایِ روحانیت، ترسیم کرده بود. شور و اشتیاقِ…
بیشتر بخوانید » -
مناسبتی
شهیدانِ شهریور
در شهریور، که نسیمِ پاییزی با عطرِ یادِ رفتگان در هم میآمیزد، نگاه ما به سوی آن ارتفاعاتِ پُر از…
بیشتر بخوانید » -
یادها
در آستانهی وصال
مهدی، مردی از تبارِ بیقراران بود؛ کسی که بندهایِ تعلق را در همان روزهای نخستِ بلوغِ فکریاش گسسته بود. خاطرات،…
بیشتر بخوانید » -
یادها
طنینِ سرخِ یک پرواز
با یاد آنکه در خونابِ دل، وضو ساخت و بر سجادهی حسرت، نمازِ عشق اقامت کرد؛ این است شرحِ زندگیِ…
بیشتر بخوانید » -
یادها
شبِ نوزدهم
آن شب را هیچوقت فراموش نمیکنم. بعد از ساعتها توجیه، انتظار و آمادهباش، لحظهای رسید که عملیات باید آغاز میشد.…
بیشتر بخوانید » -
یادها
مردی از تبار حضور و اخلاص
در میان نامهایی که از روزهای آتش و ایمان بر جای ماندهاند، بعضی نامها تنها یادآور یک فرد نیستند؛ بلکه…
بیشتر بخوانید » -
دلنوشته
داغ فراق
آن روزها، بمباران آنقدر نزدیک و بیامان بود که مرگ را میشد در چند قدمی نفس کشید. هنوز هم وقتی…
بیشتر بخوانید »