دلنوشته

داغ فراق

داغ فراق یاران شهید، به روایتِ شهید داود جوانمرد

آن روزها، بمباران آن‌قدر نزدیک و بی‌امان بود که مرگ را می‌شد در چند قدمی نفس کشید. هنوز هم وقتی به آن جمع صمیمی فکر می‌کنم، دلم می‌لرزد؛ جمعی حدود شانزده، هفده نفره بودیم، اما از میان همه‌ی آن برادرها، فقط من زنده ماندم.

این داغ، فقط داغِ از دست دادن چند همرزم نبود؛ حس می‌کردم تکه‌ای از جانم در میان همان خاک و آتش مانده است.

هر بار که نامشان در خاطرم زنده می‌شود، گویی دوباره میان همان لحظه‌ها ایستاده‌ام؛ میان انفجار، دود، اضطراب و چشم‌هایی که هنوز برق امید در آن‌ها خاموش نشده بود.

من ماندم تا روایت کنم که چگونه یک جمعِ پرشور، آرام‌آرام در مسیر شهادت، خاموش شد و تنها خاطره‌شان برای من باقی ماند.

شهید داوود جوانمرد پس از سالها تحمل داغ فراغ یاران، سرانجام در دفاع از حرم، به رفقای شهیدش پیوست.

مشاهده بیشتر
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی