
آن شب را هیچوقت فراموش نمیکنم. بعد از ساعتها توجیه، انتظار و آمادهباش، لحظهای رسید که عملیات باید آغاز میشد. ما تا نزدیکیهای شب در حالت آمادهباش بودیم و فرماندهها مشغول توجیه کردن گروهانها و دستهها را توجیه بودند که چگونه باید روی کانال و در آن محور عمل شود.
همهچیز به دقیقهها گره خورده بود.
سرانجام، مرحلهی اول عملیات آغاز شد. آن لحظه، دیگر جای تردید نبود؛ فقط باید رفت. شب، سنگین بود، فضا پر از اضطراب، اما همان تاریکی برای ما پوششی بود تا بتوانیم به دشمن نزدیک شویم. آغاز عملیات، آغاز دوبارهی امیدی بود که بعد از تلخیها هنوز در دل بچهها زنده مانده بود. اما مقاومت دشمن سنگین بود؛ عجیب میجنگید و تلفات زیادی از ما گرفت. با این حال، بچهها کوتاه نیامدند.
بالاخره با رشادت غواصها و خطشکنان، راه باز شد و نفوذ حاصل شد. آن نفوذ، نتیجهی یک هجوم ساده نبود؛ نتیجهی ایثارِ مردانی بود که برای باز کردن راه، از جان خود گذشتند. بعضی شبها در جنگ، فقط یک شب نیستند؛ سرنوشت یک محور، یک عملیات و گاهی حیثیت یک جبهه در همان چند ساعت رقم میخورد.
دشمن خیلی زود متوجه تحرک نیروها شد و از مواضع بلندتر و مسلطتر، با انواع سلاحها آتش میریخت. تیربار، دوشکا، سلاحهای سنگین و شلیک از بالا، منطقه را به جهنمی واقعی تبدیل کرده بود. ما در دل این آتش، هم باید پیش میرفتیم و هم باید راه باز میکردیم. جنگ در آن لحظه، بیش از هر چیز، نبردِ ارادهها بود؛ ارادهی ما برای شکستن خط و ارادهی دشمن برای نگهداشتن آن.
در آن وضعیت سخت، فرمانده گردان، حاج حمید تقیزاده، آرام و کنارکشیده نبود؛ او خودش را به معنای واقعی کلمه به آب و آتش میزد تا کار جلو برود و عملیات هرچه زودتر به نتیجه برسد. فرماندهیاش فقط دستور دادن از پشت منطقه نبود؛ وسط میدان بود، در دل خطر، در متن فشار و در کنار نیروها. چنین صحنههایی را نمیشود بهسادگی فراموش کرد. وقتی نیروها میدیدند فرماندهشان اینگونه درگیر کار است، دلشان محکمتر میشد. در جنگ، بعضی آدمها فقط مسئول یک گردان نیستند؛ حضورشان خودش نیرو میدهد.
اصل کار ما بر غافلگیری و سرعت استوار بود. باید پیش از آنکه صبح از راه برسد، مأموریت به نقطهی مطلوب میرسید. اگر هوا روشن میشد و دشمن بهدرستی میفهمید که ما در منطقه چگونه عمل کردهایم، احتمال عقبنشینی بسیار بالا میرفت. آن شب، زمان فقط یک عدد نبود؛ مرز باریکی بود میان پیشروی و بازگشت، میان پیروزی و شکست… و رزمندگان، با اتکا به نیروی الهی، زمین و زمان را به تسخیر خود درآوردند…




