یادها
-
مسافر نور
بر اساس مصاحبه با مادر شهید پارهی تنم، سروش، وقتی به دنیا آمد که فرزند قبلی ام مرده بود و…
بیشتر بخوانید » -
جان و جهان علیرضا
روایت فتح که تصویرش را نشان داد، همهٔ روزهای با او بودن پیش چشمم زنده شد. روزهایی که جبهه، تمام…
بیشتر بخوانید » -
دلنوشته ای برای مادر
بخشی از وصیتنامه شهید ایرج خرمجاه: خدایا تو صبر بده به مادران و پدران و خانوادههای معظم شهدا. خداوندا،…
بیشتر بخوانید » -
چهارشنبه سوری در مرام شهید سبحان نصیری
به روایتِ حاج آقا رحیمی (کاسب محل) قریب به سی سال است که این بیت شریف و این خانواده نجیب…
بیشتر بخوانید » -
همسایه، همسنگر و مشعلدار پایگاه
به روایت همسایه و هم محل در مرام او، خُرد و کلان، کودک و کهنسال از احترامی یکسان برخوردار بودند.…
بیشتر بخوانید » -
دلبستهی کربلا
آنچه علیرضا را از بسیاری متمایز میکرد، فقط شجاعتش نبود؛ دلِ عاشق و پیوند عمیقش با معنویت بود. در میان…
بیشتر بخوانید » -
از امرالله تا روح الله
به روایتِ برادران خانوادهی ما، همواره در میانهی تلاطمهای تاریخ و مبارزات انقلابی بود. از «امرالله» که از ده سالگی،…
بیشتر بخوانید » -
بوق میزد ولی سوار نمیکرد!
به روایت همسر شهید آشنایی من با او، در ایام دانشجویی و در سال آخر بود؛ از میان پیوندهای دوستی…
بیشتر بخوانید » -
ما زیادیم!
در سال ۱۳۴۱، خورشیدی در کانون خانوادهای پدیدار شد که سرنوشت، آنها را برای ایثار و فداکاری برگزیده بود. «بابا…
بیشتر بخوانید » -
واپسین نگاه و امانتی به وسعت آسمان
یکی از ماندگارترین و زیباترین تصاویری که از تمام دوران حیات فرزندم، علی، در قاب ذهنم به یادگار مانده، واپسین…
بیشتر بخوانید »