یادها

در آستانه‌ی وصال

در رثای شهید مهدی تراب اقدامی

مهدی، مردی از تبارِ بی‌قراران بود؛ کسی که بندهایِ تعلق را در همان روزهای نخستِ بلوغِ فکری‌اش گسسته بود. خاطرات، او را در قامتِ طلبه‌ای می‌بینند که در حجره‌های حوزه علمیه تهران، با زبانی قاطع و دلی سرشار از بصیرت، در برابرِ انحرافِ تفکراتِ انجمن حجتیه می‌ایستاد و با صلابت می‌گفت: «شما می‌خواهید آتشِ فتنه را با آبِ دهان خاموش کنید؟» او از همان روزها راهِ حقیقت را از بیراهه تمیز داده بود؛ چنان‌که وصیتش، برگی زرین از مرزبندیِ دقیقِ اعتقادی‌اش شد: «راضی نیستم کسی از انجمن حجتیه در تشییع پیکرم حاضر شود.»

در گردانِ زهیر، مهدی با آن چهره‌ی متبسم و نگاهِ جست‌وجوگرش شناخته می‌شد. عادت داشت ورودیِ چادر را مأمنِ خلوتِ خویش کند؛ جایی که میانِ زمزمه‌ی عاشقانه‌ی آیاتِ قرآن و چشم‌اندازِ بی‌انتهای دشت، گویی به تماشای افقی فراتر از خاک نشسته بود. خانواده‌اش هنوز به یاد دارند که در واپسین وداع، تفألی به قرآن زد؛ سوره «یوسف» آمده بود. در دلِ نزدیکانِ او، اضطرابِ اسارت جوانه زد، اما تقدیرِ مهدی، عروج بود، نه ماندن در بندِ خاک.

زخم‌های «والفجر ۸» هنوز بر استخوان‌هایش سنگینی می‌کرد. ترکشی که در پایش نشسته بود، گام‌هایش را با درد پیوند زده بود؛ اما درد، در قاموسِ مردی چون او، مانعی برای پرواز نبود. هنوز زخم‌هایش التیام نیافته بود که عزمِ جبهه کرد. در عملیاتِ «فکه»، درحالی‌که برگه مرخصی در جیب داشت، داوطلبانه به دلِ خطر زد.

شبی که نورِ منورهای دشمن، صحرا را چون روز روشن کرده بود، همرزمانش پیکری را دیدند که اسلحه را در دستی مجروح و لرزان فشرده و با زحمتی وصف‌ناپذیر پیش می‌آید. مهدی بود. وقتی به او رسیدند، دیدند دستش تنها با پوستی نازک به تن متصل است و ترکشی بزرگ، شکمش را دریده است. او که ۱۸ ماه، خاکِ جبهه را با عطرِ حضورش متبرک کرده بود، در آن تاریک‌روشنِ خونین، سر بر بالینِ خاک گذاشت. وضعیت چنان بود که پیکرش بیست روز در میانِ هیاهویِ میدان، در میهمانیِ فرشتگان ماند تا سرانجام به آغوشِ یاران بازگردد.

آخرین بار که از کوچه می‌گذشت، گویی خورشید در صورتش حلول کرده بود؛ هاله‎ای از نورِ غریب، گرداگردِ سیمایش می‌درخشید، چنان‌که گویی پیش از آنکه روحش پرواز کند، جسمش در شعاعِ انوارِ الهی تبرک شده بود.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
همچنین ببینید
بستن