یادها
-
اولین شهید گروهان ایثار در عملیات والفجر ۸
طلبه شهید «امــیر چـمنی» به روایت همرزمش؛ نعمت الله عزیزی لعل آبادی سال ۱۳۶۴ که برای اولین بار از…
بیشتر بخوانید » -
حاسبوا… قبل ان تحاسبوا
خاطره حاج ابوذر خدابین درباره شهید سید جمال قریشی یکبار حین دوره آموزشی به سید جمال قریشی گفتم :…
بیشتر بخوانید » -
شال سبز متبرّک
شـــال ســـبز مــتبرّک خاطره جعفرطهماسبی (الوارثین) اواخر بهار ۱۳۶۵ بود که همراه فرماندهان لشکر ۱۰ سیدالشهدا، رفتیم خدمت رئیس…
بیشتر بخوانید » -
جسم ناتوان و روح توانمند…
درباره جانباز شهید حاج حسن کولیوند حاج حسن روابط عمومی بالایی داشت و با مردم خیلی صمیمی بود. جسمش…
بیشتر بخوانید » -
آخرین رمضان
آن اواخر خیلی دلتنگش شده بودم. عید هم نیامده بود. ماه مبارک رمضان بود… هر شب بر سر سفره افطار،…
بیشتر بخوانید » -
میآی بریم جبهه؟…
خاطره حاج سید حسین اخلاقی درباره شهید مهدی بختیاری عازم جبهه بود. گفتم: «بی معرفت داری میری؟…» اما دلش…
بیشتر بخوانید » -
آقا مهدی
شهید مهدی بختیاری به روایتِ جانباز مجید رضاییان ورود به گردان علی اکبر مهرماه سال ۱۳۶۵ تازه از نیمه…
بیشتر بخوانید » -
تو هم شریک!
بر اساس مصاحبه با «فاطمه کولیوند» همسر جانباز شهید حاج حسن کولیوند ما دختر عمو و پسرعمو بودیم.…
بیشتر بخوانید » -
کشیدهای که رئیس بیمارستان، توی صورت رزمنده خواباند!
خاطره سید حسین اخلاقی یکبار تشییع یکی از شهدای محل بود. من آن زمان مجروح و در بیمارستان بستری…
بیشتر بخوانید » -
زندگی با مسلم
خاطراتی از جانباز مجید رضاییان درباره «شهید مسلم اسدی» از زیارت تا رفاقت کل گردان، عازم مرخصی بود. ما…
بیشتر بخوانید »