یادها

شهیدِ زنده

مجروحیتِ برادر مصطفی بابایی” در عملیات کربلای ۵

به روایتِ برادر سعید مومنی

مرحله تکمیلی عملیات کربلای ۵ بود.

وقتی که اندک باقیمانده های دسته ویژه آمدند و خبر شهادت مصطفی بابایی (معاون دسته) را دادند، خیلی ناراحت شدم. من و او رفاقت نزدیکی داشتیم.

***

شب، در منطقه خوابیده بودیم که متوجه شدم کسی صدایم می کند. بلند شدم و متحیر ماندم! مصطفی بود!

پرسیدم: مگر تو شهید نشده بودی؟!… بچه ها تیر خوردنت را دیده بودند!

مصطفی شروع کرد به تعریف کردن:

«اکثر بچه ها شهید و مجروح شده بودند. هرکسی که توانست خودش را به عقب کشید، اما دیگر دشمن مرا دیده بود. یکی از آنها آمده بود و به سر بچه ها تیر خلاصی می زد. مسئول دسته، کنار خودم افتاده بود و به شهادت رسیده بود. من او را به روی سینه ام انداختم، چشمهایم را بستم و خودم را به مردن زدم.

از لای چشمانم می دیدم که آن بعثی، حتی به شهدا هم تیر خلاصی می زند. به من که رسید، یکنفر صدایش کرد و برگشت!

ظاهرا از تیر خلاصی دشمن، خلاص شده بودم اما محض احتیاط، تا شب در همان وضعیت ماندم و تکان نخوردم.

تحمل آن شرایط، با وجود مجروحیت صورت و آفتاب گرم شلمچه و بادگیر مشکی به تن و چندین ساعت ماندن در یک حالت، سخت بود و خیلی اذیت شدم، تا آنکه شب شد و توانستم به عقب بازگردم.»

***

در حین عملیات، یک تیر از بالاترین نقطه بینی، نزدیک چشم راست مصطفی بابایی خورده بود و از طرف چپ در آمده بود. زیاد عمقی نبود ولی خون پاشیده بود و هرکس می دید، فکر می کرد که به چشمش خورده است. بچه ها هم روی همین حساب گفته بودند شهید شده است.

به خواست الهی، او ماند تا ذخیره ای باشد برای نظام و انقلاب.

پی‌نوشت: جانباز مصطفی بابایی در پاییز سال ۱۴۰۱ به خیل یاران شهیدش پیوست

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
همچنین ببینید
بستن