من هنوز برای ۸۲۲۰;شهادت۸۲۲۱; آمادگی ندارم!
خاطره (طنز) دکتر جواد چپردار

در عملیات بیت المقدس ۶؛
بعد از فتح ارتفاعات شیخ محمد (مشرف به سد سلیمانیه عراق)، قرار شد شب اول تا صبح نخوابیم و در سنگری لابلای صخره ها نگهبانی بدهیم، چون ممکن بود دشمن از دامنه به ما پاتک بزند…
من چند ساعتی در آن سنگر مستقر بودم. خبری از پاتک و آتش دشمن نبود…
تا اینکه، محمد سروری هم خودش را به سنگر رساند و کنار ما قرار گرفت!!! او چند دقیقه بعد، از جیبش یک زیارت عاشورا در آورد و شروع کرد به خواندن… بلافاصله آتش دشمن شروع شد و خمپاره ها، چند تا چند تا، اطراف سنگرمان را درب و داغان کردند!!!
به محمد گفتم: یا زیارت عاشورایت را می گذااری توی جیبت!!! یا از سنگر می روی بیرون و با فاصله از ما می خوانی و تمام که شد برمی گردی! من هنوز برای شهادت آمادگی ندارم!!! 😂
محمد بناچار از سنگر بیرون رفت و شروع کرد به خواندن ادامه زیارت عاشورا… 😂
چند فراز از زیارت را که خواند، آتش خمپاره امانش نداد!… گذاشتش توی جیبش و به سنگر برگشت…
قرار شد هروقت آتش دشمن قطع شد و ما هم آمادگی شهادت پیدا کردیم، با هم زیارت عاشورا را در همان سنگر بخوانیم!!! 😂
***
سالهاست که از آن عملیات می گذرد… و ما هنوز آمادگی شهادت را پیدا نکرده ایم!
نفهمیدیم بالاخره “آمادگی برای شهادت” چیست؟؟؟ کجاست؟؟؟ و چرا ما پیدایش نمی کنیم!!! 😂 😂 😂



