گردان علی اکبر
-
یادها
میدان مغناطیسی مسلم
میدان مغناطیس مسلم مسلم اول با سه چهار نفر از بچه محل هایش از جنوب شهر تهران آمده بود. نماینده…
بیشتر بخوانید » -
یادها
سرآغاز
خاطرات دکتر علی اصغر کوثری از «شهید مسلم اسدی» اللهم اجعل محیای محیا محمدا و آل محمد…
بیشتر بخوانید » -
یادها
مثل قند…
شوخ طبعی مسلم؛ ازجمله ویژگیهای زبانزدش بود. رفته بودیم مشهد. خیابان امام رضا را پیاده به طرف حرم…
بیشتر بخوانید » -
یادها
آرزوهایی که جا ماند…
در مصاحبه ای که با شهید مسلم اسدی انجام شده بود، مصاحبه کننده می پرسد: بزرگترین آرزویتان چیست؟ شهید مسلم…
بیشتر بخوانید » -
یادها
مثل مادر…
خاطراتی از: دکتر علی اصغر کوثری، دکتر مجید رضاییان، سردار حمید تقی زاده، حاج اکبر اسماعیلی، حسین افشار و محمد…
بیشتر بخوانید » -
یادها
برادری و برابری
حین عملیات کربلای ۵، به مسلم اسدی خبر رسید که «برادرت محمدرضا به شهادت رسید…» مسلماً مسلم خیلی ناراحت شد،…
بیشتر بخوانید » -
یادها
شطرنجباز
شهید مسلم اسدی فرمانده ای که از نیروهایش تک تک، مثل مهره های شطرنج استفاده می کرد… به روایتِ…
بیشتر بخوانید » -
یادها
یک روزِ یکماهه
نقش شهید مسلم اسدی در مرحله دوم عملیات کربلای ۵ به روایتِ «رضا تقی زاده» یک روزِ…
بیشتر بخوانید » -
یادها
کلاهخودهای مارکدار!
شهید مسلم اسدی به روایتِ دکتر علیاصغر کوثری مسلم اسدی؛ در عملیات کربلای ۸، جانشین گردان بود… امید گردان…
بیشتر بخوانید » -
یادها
«مسلم» به روایتِ شهیدان
شهید مسلم اسدی به روایتِ شهیدان گردان علی اکبر این مصاحبه ها، پس از شهادت مسلم اسدی با همرزمان…
بیشتر بخوانید »