یادها
-
چطور شد که معلم شدم…
خاطرۀ «حسین عادلخواه» سال ۱۳۶۴ بود؛ پیش از عملیات والفجر ۸. در اردوگاه کوثر، برنامه آموزش نظامی با قوت…
بیشتر بخوانید » -
از علی اکبر جدم که بیشتر نبود
نقل از رضا شاعری (برادر شهید جواد شاعری) خرداد۸۸؛ عظیم بابایی شهردارِ وقت منطقه۱۷ به همراه همکارانشان به…
بیشتر بخوانید » -
روزگارِ گردِ خوبان
خاطرۀ آقای رضا شاعری (برادر شهید جواد شاعری؛ از شهدای گردان علی اکبر علیه السلام) فصل اول:…
بیشتر بخوانید » -
جواد چریک
روایت جانبازی «شهید جواد شاعری» در عملیات بیت المقدس در گرماگرم جنگ، مرحله بعدی عملیات بیتالمقدس هم…
بیشتر بخوانید » -
دو تایی رفتیم، ولی دو تایی برنگشتیم!…
خاطره برادر احمد نوری درباره «شهید فرامرز (داوود) سخایی پور» من و فرامرز دو تایی با هم از شهر قدس…
بیشتر بخوانید » -
قدم زدن در خیابان های شهر…
خاطره «حسین سعیدی کیا» درباره «شهید حمید لریجانی» حمید در عملیات نصر ۴؛ معاون گروهان بود. در آن عملیات، ما…
بیشتر بخوانید » -
مدیریت فکر
خاطره ارسالی آقای «مصطفی بیات» برای سایت درباره «شهید حمید لریجانی» چند هفته ای از سیل تجریش (تهران)…
بیشتر بخوانید » -
جشنواره گل
خاطرات دوست و هممحل «شهید حمید لریجانی» زیاد اهل مسافرت و گشتوگذار نیستم، ولی یکروز وقتی همسرم…
بیشتر بخوانید » -
ناجی دنیا و آخرت
خاطره «ابوالفضل محمدی» از «شهید حمید لریجانی» بعد از عملیات نصر ۴، گردان علی اکبر ما را…
بیشتر بخوانید » -
بدون خداحافظی…
خاطرات «سید محمود بهلولی» درباره «شهید حمید لریجانی» نزدیکیهای عملیات بیت المقدس2 بود. حمید خیلی گرفته بود.…
بیشتر بخوانید »