
در شهریور، که نسیمِ پاییزی با عطرِ یادِ رفتگان در هم میآمیزد، نگاه ما به سوی آن ارتفاعاتِ پُر از رمز و رازِ «حاج عمران» میرود؛ جایی که خونِ پاکِ مردان، بر سنگریزههای تنیده در باد، نقشِ جاودانهی وفاداری زد.
در میانهی غوغای عملیات پدافند کربلا (۲)، آنگاه که سایهی سنگینِ دشمن بر پهنهی خاک میافتاد، چهار سپاهی از گردانِ با شکوهِ «حضرت علیاکبر (ع)» قد علم کردند؛ مردانی که نه برای نام، که برای نجوایِ «لبیک» در گوشِ زمان، برآمده بودند.
شهید محمدحسن اخی؛ که نامش گویی آمیخته با اخلاص و ایستادگی بود و در میانه طوفان، چون صخرهای استوار ماند.
شهید جهانبخش دوست؛ که رفیقِ راهِ حق بود و در مسیرِ پرپیچوخمِ جهاد، با نگاهی به سوی کربلا، قدم از قدم برنمیداشت.
شهید بهمن ترکیان; که چون بهمنی در دلِ کوهستان، مِهر و جان را در راهِ آزادی فدا کرد و خاک را با خونِ خویش، گلستان ساخت.
و شهید غلامحسین محمودی؛ که نامِ غلامِ حق بودن، در سیمایِ مبارک و در نهایتِ فداکاریاش، تجلیِ تمامعیارِ ایمان بود.
ای چهار گلِ شکفته در بهشتِ حاج عمران، شما که در سپهرِ شهریور، از میانِ غبارِ جنگ، چون ستارهای پدیدار شدید و رفتید، بدانید هر قطرهی خونی که بر زمین ریخت، بذرِ شکوفایی جانِ نسلهای ماست.
آسمانِ شهریور، به یادِتان، درنگ میکند…




