دو تایی رفتیم، ولی دو تایی برنگشتیم!…
خاطره برادر احمد نوری درباره «شهید فرامرز (داوود) سخایی پور» من و فرامرز دو تایی با هم از شهر قدس راهی جبهه شدیم. دو تایی با هم سوار مینی بوس شدیم و دو تایی کنار هم نشستیم. پنجره ی مینی بوس را باز کردم تا با دوستان خداحافظی کنیم که «علی نعیمی» گفت: «احمد! فرامرز … ادامه خواندن دو تایی رفتیم، ولی دو تایی برنگشتیم!…
برای جاسازی نوشته، این نشانی را در سایت وردپرسی خود قرار دهید.
برای جاسازی این نوشته، این کد را در سایت خود قرار دهید.