در آستانه‌ی وصال

مهدی، مردی از تبارِ بی‌قراران بود؛ کسی که بندهایِ تعلق را در همان روزهای نخستِ بلوغِ فکری‌اش گسسته بود. خاطرات، او را در قامتِ طلبه‌ای می‌بینند که در حجره‌های حوزه علمیه تهران، با زبانی قاطع و دلی سرشار از بصیرت، در برابرِ انحرافِ تفکراتِ انجمن حجتیه می‌ایستاد و با صلابت می‌گفت: «شما می‌خواهید آتشِ فتنه … ادامه خواندن در آستانه‌ی وصال